Saturday, February 23, 2008

هفت ترانه بازی عمو فرجام

آلوچه خانوم منو دعوت کرده به بازی که عمو فرجام راه انداخته اگه آلوچه خانوم نبود عمرا بازی نمیکردم چون کلا با فرجام قهرم
شدیدا هم قهرم که بماند اما آدم عاقل که بخاطر قهر بازی رو ول نمی کنه که!!!! آدم اول بازی میکنه و تمام سعیشو تو جر زدن میکنه بعد دوباره از اول قهر میکنه
ترانه حتما باید باشه آواز قبول نیست؟بنظر من که قبوله
هفت ترانه ای که منو دیوونه میکنه عبارتند از: اینا
یک
ای که بی تو خودمو تک وتنها میبینم
هر جا که پا میزارم تو رو اونجا میبینم
یادمه چشمای تو پر دردو غصه بود
قصه ی غربت تو قد صدتا قصه بود
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش میزنه
کلام :اردلان سرفراز صدا : آقام داریوش
دو
صدای عشق منو تو که تلخ و گریه آوره
تو این سکوت قصه ای شاید صدای آخر
بعد از من و تو عاشقی شاید به قصه ها بره
شاید با مرگ من و تو عاشقی از دنیا بره
کلام : ایرج جنتی عطائی صدا: آقام داریوش
سه
عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو
عمر دوباره ی منه دیدن و بوئیدن تو
نه من تو رو واسه خودم
نه از سر هوس می خوام
عمر دوباره ی منی
تو رو واسه نفس می خوام
کلام : ....... صدا : هایده
چهار
ببار ای ابر بهار
بر کوی ودشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
ای بارون
کلام : علی معلم صدا : استاد شجریان
پنج
در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را
مهر لب او بر در این خانه نهادیم
ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم
کلام : حافظ صدا : شهرام ناظری
توی تمام مستی های من رد پای این تصنیف دیده میشود سلامتی
شش
سر اومد زمستون شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کلام : ..... صدا : ......ا
از وقتی گوش واز کردم دارم اینو میشنوم بی اغراق
هفت
به صلیب صدا مصلوبم ای دوست
تو گمان مبری مغلوبم ای دوست
شرف نفس من اگه شد قفس من
به سکوت تن ندادم حالا میرم بی کفن
کلام : ایرج جنتی عطائی صدا : آقام داریوش
این هفتا ترانه رو دوست ندارم , می پرستم
واما جفنگترین ترانه ها
یک
بقول امیر خان : کل یوم رپ فارسی
تا تگری فاصله ای نیست از اینجا که منم
دو
مردی گفتن , زنی گفتن
شرمی و حیایی گفتن
چقده تو بی حیای
دستو بکش از رو پام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خودتو نزن به اون راه
می دونی که من اصیلم
دختر ایرونیم
صدا :سوزان روشن
سه
آآآآآآآآآآآآی آِِِی
دل تو سنگ وهزار رنگ و
دل من واسه تو تنگ و
تو میدونی تو میدونی
سرت جنگ تو دنیا
لعبتی هزار ماشالا
لعبتی هزار ماشالا
صدا : شاهرخ
چهار
بس که چشات ناز داره
لذت پرواز داره
قرمزی لبات رو شراب شیراز داره
صدا : راشید
پنج
اونی که میگه کاری به کار من نداره
می خواد که پر دراره از کارم سر دراره
عاشق منه دوست داره منو
قسم میخوره دست داره منو
با نگاش میگه دوست داره منو
باورم اینه دوست داره منو
دل میگه باور کنم با بدو خوبش سر کنم
تو سایه بون چشامش خستگیمو در کنم
تو آسمون عشقش فکر بال و پر کنم
واسه ی روز مبادا اسمش رو از بر کنم
صدا : فتانه
وااااااااااااااااااااااای احسنت بر این همه توانایی
شش
آخه به هر زبون میگم دوست دارم
بازم به من میگی نمیشه یاورم
اگه تو از بری زبون زرگری
دزوزسزتز دزازرزم ز
صدا : شماعی زاده
جوکی برای تمام دوران ها
هفت
بنازم قد و بالا همون هیکل زیبا
ببوسم لب پایین ببوسم لب بالا
آهای زری زری جون
آهای پری پری جون
آهای ترشی بادمجون
آهای قیمه فسنجون
فدای قد و بالات همون چهره ی زیبات
خونش کجاس عشقی
خونش پایین باغه
خدش یکمی چاقه
چشاش رنگی و زاغه
مثل یه چلچراغه
صدا : مرحوم جلال همتی
هیچ جفنگی یارای نزدیک شدن به حریم این شعر رو نداره باور کنید
خب عمو فرجام من دوباره قهرم
تازه من که فقط بلاگ شما رو می شناسم کی رو دعوت کنم؟

Friday, January 25, 2008

با اینا زمستونو سر میکنم

سلام
من دارم 24 سالم می شه من کی ام؟ خب همه منو میشناسن یعنی اونایی که منو میشناسن , منو میشناسن!!!
پیچیده شد از خیرش بگذریم ولی اعتقاد دارم اگه می خواهی کسی رو بشناسی باید اطرافیانش رو بشناسی یه
چیزی تو مایه های مادر و ببین عروس رو ببر!!! شاید
حالامن اینجا می خواهم برای اینکه شما منو بشناسین آدمای مهم زندگیم روالبته بجز خانواده به شما معرفی
کنم تا هم شما منوبهتر بشناسید , هم دوستام رو بشناسید
مردا اینور
یک: سعید(تناقض)؟
چیه گفتم خانواده توش نیست معنیش این نیست که من تو خونمون رفیق ندارم
چرا سعید رفیقمه؟آخه من از هر کسی بیشتر تو زندگیم با سعید سرو کله زدم
دعوا کردم گریه کردم زندگی کردم
قلمبه ی عصبانیت,مهربانی,بی منطقی,شعور,خشم و انسانیت در یک لحظه
یک نفر از دوستاش در موردش گفته ((یک خانمان بر انداز واقعی))که راست گفته از اون نظر
دو: آرش(مول)؟
نیمه ی گم شده ی من چه کسی میتونه باشه؟
بله واقعا چقدر جالبه که آدم نیمه ی گم شدش رو توی تولد نیمه ی گم شدش پیدا کنه
اگه یه سیب رو از وسط به 2 قسمت مساوی تقسیم کنی من سیب اش هستم و آرش چوب اش
یک ترک تمام و کمال,یک پاکباخته ی از پیش تعیین شده
هنر رو میفهمه, کتاب زیاد میخونه ,فیلم زیاد دیده اما نمی دونم چرا ترک بودنش اینقدر معلومه
مبتکر روش از پیش برنامه ریزی کردن هر کاری و هر اتفاقی
آرش حتی برای خندیدن هم برنامه ریزی میکنه به جان خودم
همیشه خیلی از دوستای مشترکمون از ما می پرسن شما وقتی با همین چی دارین که بهم بگین
که اینقدر با هم حرف میزنین من این راز رو بهتون میگم همونطور که خودتون هم حدس زدین
ما با هم میشینیم غیبت میکنیم پشت سر همه حتی شما دوست عزیز و چه حالی هم میکنیم به جان شما
سه: فرجام
یادته عمو فرجام وقتی اومدی خونمون بهم شیمی درس دادی؟بعد تو کوچه تو فوتبال به من و سعید 19 تا
گل زدی بعدش فکر کردی فوتبالت خوبه؟
یادته وقتی با 4 نمره از نمره کلاسی پایان ترم شدم 75/4 و تو کف کرده بودی برای همین منو تا ستارخان بردی
آب طالبی دادی بهم و داد بیداد کردی اونم کلی بهد من شیمی شدم 18 و هنوزم نفهمیدم چرا؟
فرجام رفیقمه برادر بزرگمه راهنمامه
کلی شوخ کلی جدی کلی عزیز
چهار:حمیدرضا (حمیدرضا)؟
شاه حمید,سلطان مشرقی, شهید حمید و خیلی از القاب بزرگ دیگه برازنده ی بزرگ مرد اسغده است 6 سال
من با حمید زیر یه سقف خوابیدیم, فحش دادیم, گریه کردیم, عاشق شدیم ,فارق شدیم ,از پنجره شاشیدیم, مست کردیم
دعوا کردیم و از همه بیشتر, خندیدیم
حمید یه نقطه ضعف بزرگ داره اونم محافظه کاری بیش از اندازه اش است
و یه نقطه قوت بزرگ داره اونم اینه که خیلی با جنبه ست
در مورد حمید هشدار داده اند اگر از زیر پنجره ای که او در آن ایستاده است رد میشوید
خیلی مواظب بالای سرتان باشید خیلی
ای همه سین ها ز تو شین ها شده این همه سوتی ز تو پیدا شده
الله و اکبر وصفیست ناگزیر که از او میکنی
پنج: البرز(رفیق قدیمی)؟
ای خوش تیپ تازه به خوش ریش رسیده, ای البرز
خیلی رفیق بودیم از اون قدیمیاش اما یهو نفهمیدم چی شد که کم شدیم اما هنوزم مثل برادره
اصلا برادره اگه بیفته به شوخی تازه میفهمی چرا من اینقدر باهاش رفیقم تازه این کوچکترین دلیل رفاقتمونه
ناسلامتی ما از اون قدیما از تو زندان رفیق همیم
شش: مسعود پیری(رهبر)؟
یک فیلسوف شناخته شده ی گم نام باقی مانده کسی که با خوردن فلفل کبابی و ویسکی معده اش را از بین برد
عجیب ترین دوست من میتونه هر اتفاقی رو از زاویه ای ببینه که تا حالا کسی ندیده
یه استقلالی بی نظیر
هفت:مهدی اشرفی(دزد قتل)؟
یه زخم خورده رفاقت واقعا حرفه ای
مهدی انگار از تو فیلمای کیمیایی اومده بیرون خیلی تیزه و خیلی با معرفته خیلی
اهل همه رقم خوش گذرونیه با رفیقاش کلا خراب رفیقه دیگه
هشت:سپهر(قد)؟
نمی دونم چی شد یهو رفیق شدیم ولی میدونم روز سوم رفاقتمون با هم رفتیم مسافرت
سپهر مغرور خیلی بیشتر از اون چه که باید مغرور و این رو رفاقتاش هم سایه انداخته
اگه بخواهد خیلی رفیق خوبیه اما سعی میکنه نه سودش به کسی برسه نه ضررش
آخ که داریوش گوش کردن, در مورد بارسلون حرف زدن, کله پاچه خوردن با سپهر چه حالی میده
حیف که لنگیه حیف
نه:مانی(رازی)؟
سوخت این وسیله الکل می باشد
معتقد به تنهایی آزار دهنده که برای آدم مفیده!!!!معتقد به شاید وقتی دیگر
نشده تو کل رفاقتمون اس ام اس سلامتی اش بیشتر از 2 روز عقب بیفته
ده:مسعود(خود ویرانگر)؟
کسی که بلده چه جوری خودش رو به بالاترین حد ممکن آزار بده خیلی مهربون و خیلی ناپایداره
یعنی فرتی تصمیم میگیره
یازده:منصور(خود دوشی)؟
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی ست نازنین
داغونه خرابه معتقد به اینکه هر کی پولدارتره آشغال تره و اینکه پول تعیین کننده ترین فاکتور
در عشق یک زن به یک مرده
یک عاشق کلاسیک یک هنردوست مادر زاد
دوازده:رهام(من مخالفم پس هستم)؟
اگه تعزیه خوان میشد حتما مخالف خوان میشد
رفته خارج نیستش اما هنوزم هرکس الکی با چیزی مخالفت میکنه من به رهام فحش میدم
حتی خود موسیقی کلاسیک هم از این مردک خسته شده اما اون از موسیقی کلاسیک خسته نشده
وقتی یه رشتی روشنفکر غیرتی میشه و گواهی نامه ی همسرش رو با خشم از سرهنگ میگیره خیلی دیدنی میشه خیلی
باور کنید رهام جالبترین ازداج ممکن رو داشته
زنها اینور
یک : نیوشا(نیوشا)؟
یک آدم فوق العاده منطقی, جدی, برنامه دار,محکم که پشت یه نقاب شوخ, نازنازی, نیگیلی ..... قایم شده
خیلی خوبه خیلی
من هنوزم واسه اون روزی که اومد برامون ویلون بزنه و ما زدیم تو ذوقش شرمندشم
دو: نیکا(کپل چه)؟
ای کاش قدر خودش رو می دونست
به آرامش و مهربونیش نگاه نکن به وقتش میدونه چه جوری خدمتت برسه
تنها دختری که ندیدم فضولی کنه که از عجایبه
سه:آناهیتا
داشتن یه خواهر بزرگ خیلی خوبه خیلی
پ.ن:این طرح مال مسعود بوده اما به علت نداشتن کپی رایت دزدیده شده
پ.ن:خیلی ها از قلم افتادن که جاشون خالی نباشه
پ.ن:نظراتتون رو در مورد خودم بنویسید ممنون می شم البته با ذکر نام

Wednesday, December 26, 2007

برای صفایی فراهانی


نمیدونم اهل فوتبالی یا نه اما اگه برنامه دوشنبه 3/10/86 نود از شبکه 3 رو میدیدی

مثل من مثل خیلی ها شاد میشدی احساس پیروزی میکردی نمیخوام از مسائل فوتبال بگم

میخوام از مردی بگم که اومد تو تلویزیون مخالفش,با یک سری آدم دگم مناظره کرد

پتهاشون رو ریخت رو آب و برد بازی نابرابر رو و چه با شکوه هم این کارو کرد

صفائی فراهانی نماینده سابق مجلس,عضو بلند پایه جبهه مشارکت,رئیس سابق فدراسیون

فوتبال و رئیس فعلی کمیته ی انتقالی فوتبال ایران

آنچنان عملکرد دولت را در بخش فوتبال زیر سوال برد که هیچ راه دفاعی برای آنان نگذاشت

باید میدیدی تا لذت آن لحظه ها را درک میکردی تا تو هم مثل او پوزخندی از سر تحقیر به

بیسوادی و زیاده خواهی آقایان میزدی

اما در آخر افسوسی بزرگ درونت را میگرفت که چند صباحی پیشتر چنین مردانی این سرزمین

را اداره میکردند و اکنون افسوس

ممنون آقای فراهانی برای تمام لحظات دوشنبه شب ممنون

با تو بودن

هنوزم,همیشه می لرزه دلم وقتی صداتو میشنوم
هر شب دلم بیقراری میکنه,نمی فهمه,فقط حرف خودش و میزنه
نمیدونه دیگه نمیشه بدون ملاحظه عاشق شد
نمیدونه باید حواست به همه چیز باشه تا آبروریزی نشه
آخه دلم که این چیزا رو نمیفهمه,دلش آبروریزی میخواد
میدونم بعدا میگی اینا چیه اینجا نوشتی
مستی شده کارم,شده حرفه ام
مست از نگاه کردنت شدن
مست ازبوسیدنت شدن
مست از شنیدن صدات شدن
ولی دستات یه جایی بالاتر از مستی بهم گرما میده
انرژی میده,آرومم میکنه
میدونی چیه مهربونم هنوز هم امید بهترین دستاویز
لحظه های سخت این روزگار برای منه
امید دمی با تو بودن

Sunday, December 23, 2007

کم آوردن

من دیگه به اینجام رسیده

ای بابا هر کی هر ناراحتی داره میاد سر من خالی میکنه
همین چند روز پیش آقای بدون ذکر نام با آقای بدون ذکر نام 2 دعواشون شده بود
سر یه موضوع شخصی بین خودشون
بعدش جفتشون بخاطر اینکه هم دیگرو ناراحت نکنن اومدن تک تک با من دعوا کردن
من از همین تریبون اعلام میکنم از این پس صبر بنده تمام شده است
اگه میخواین سر کسی داد بزنین من دیگه نیستم

Wednesday, September 26, 2007

خیانت


بدترین حسی که یه انسان میتونه داشته باشه

باور دارم که بدترین حس همینه

خیانت همین دوروبر هاست بالای سر هممون

همیشه اونی که تصورش رو نمی کنی بهت خیانت میکنه

اونی که از همه بهش اعتماد داری اونی که خیلی دوستش داری

وگرنه که اسمش خیانت نمی شه

می ترسم دیگه از سایه خودم هم می ترسم

راستس آدم ها چرا خیانت می کنن؟واسه دنیای شخصی بهتر؟

من تحملش رو ندارم میدونم که دیگه تحملم تمومه

خیانت , غیرت , تنهایی , اعتماد واژه ها دارن ویرانم میکنن

وقتی سرت می آید تازه میفهمی چه خبره

همش فکر می کنم دارن بهم دروغ میگن همش فکر می کنم دارم نادیده گرفته می شم

برای کی مینویسم کسی اینجا رو نمی خونه اما دیگه کسی نیست

که بتونم بهش اعتماد کنم کسی که حاضر باشه پیشش بشینم و گلایه کنم از هم جا

راه گریز همین نزدیکی هاست

دلم میخواد گریه کنم سرم رو بزارم رو پاهاش و گریه کنم

اما تنها چیز باقی مانده فقط حسرته

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

Sunday, August 12, 2007

وحشتی نیست از انبوه مسلسل داران / تا در این دشت غرور کینه داران سرخ است

کرمان -بخش رابر- خیابان کشکوئیه

خانه ای از چوب و کاه گل دیوار های باغ از سنگ

خانه حتی اگر پر از آدم هم شود هنوز خالی است هنوز عزادار است

با مادرم به خانه ی کودکی اش رفتیم هیچ وقت در این خانه این همه بغض نکرده بودم

شاید بخاطر حال مادرم بود انگار آمده بوددلتنگی هایش را با اهالی خانه قسمت کند

اهالی خانه اما اما سالهاست آرمیده اند سالهاست داغ آرمیدنشان تازه است نیستند

خیابان را تا انتها که بروی دره کوچکی است مادرم با چنان بغضی از کودکی شاد و

خاطره های فراوانش از دره کوچک می گوید که خیسی اشک را بر چشمانش بر چشمانم

لمس میکنم دره را که تمام کنی در گورستان ده به اتاقکی بی دربی سقف اما ایستاده و سر پا

بر میخوری اهالی جوان خانه هنوز آنجا آرمیده اند

مادر بزرگ با شاخه های کوچک و خشک برای اتاق پسرانش دری درست کرده

داخل اتاقک بغض دارد خفه ام میکند مادرم در گوشه ای خواهر کوچکش در گوشه ای دیگر

گریان منتظر مادر بزرگ نشسته اند می آید و من تازه بعد از سالها دیدن داغ اش احساس می کنم

از درد اش هیچ نمی فهمیدم خم می شود قبرها را یک به یک می بوسد و عذر می خواهد که

سرش شلوغ بوده و چند روز نتوانسته پیششان بیاید اشک امانم نمی دهد بیرون میآیم و تنها خودم را در گوشه ای به دست اشک می سپارم

مادرم با حسرتی چنان عمیق می گوید 27 سال پیش هنوز همه چیز خوب بود نمی دانم

چه میکشد اما تا کنون این همه حسرت در کلام مادرم ندیده بودم

از روزی می گوید که سعید برادراش را ترور کرده اند از این میگوید که از مادرپنهان کرده اند مرگ برادر را

می گوید پیش مادر که رسیده اند هیچ نگفته اند می گوید اخبار محلی در اولین خبر خود خبر اعدام برادر دیگر را داده است گریه می کند و می گوید بیچاره مادر

همه رفته اند در اتاقک تنها هستم و دو برادر بر فراز دره ی کودکیشان خوابیده اند و لابد خوشحال از دیدن

مادر و خواهرها و من همچنان از این همه درد و داغ تازه مانده حیرانم

غروب است خانه ی مادری ام خاموش است و تو در جای جای خانه خنده ها و نگاه های 3 برادر را

حس میکنی هنوز جوانند همیشه جوانند مانند داغشان

برای مادرم به یاد برادران اش


Tuesday, July 17, 2007

تعریفی دگر از زیبایی


زیبایی حاصل کنار هم قرار گرفتن اجزائی است که آن چنان با هم هماهنگ

هستند طوری که نیازی نیست چیزی اضافه شود یا برداشته شود یا جایگزین

شود

عصر وحشی گری

سنگسار تا حالا شده خودتو بزاری جای کسی که سنگسار می شه؟
فکرشم نمی تونم بکنم که انقدر به یه نفر سنگ بزنی که تا بمیره
وقتی داره سنگ میخوره چه حالی داره چه عذابی میکشه
فکر کنم دیگه همه شنیدن که تو مملکت عدالت اسلامی یه زن رو سنگسار کردن
و قوه قضائیه فقط به گفتن اینکه قاضی اشتباه کرده کفایت کرده
قاضی سعی کرده مردم رو راضی کنه که به متهم سنگ بزنن حتی تو دور افتاده ترین دهات اطراف تاکستان هم کسی حاضر نشده این جنایت رو انجام بده اما خود قاضی و معاوناش این کارو کردن
کینه و وحشی گری در عدالتی که بر ما حکومت میکنه داره به نهایت خودش نزدیکتر میشه
به کدامین خدا پناه ببریم

Sunday, June 24, 2007

من آمده ام دیم دیم من آمده ام

بالاخره امتحانات پر شکوه این ترم نیز به پایان رسید یه کف مرتب همه همه
این ترم با تلاش مثال زدنی شروع به امتحان دادن کردم ولی از اونجا که از هر چیزی
که به مدت طولانی کار نکشی بعد یهو کار بکشی اون چیز می ترکه مخ ما هم ترکید
در همین حال بود که نور امید همیشگی بر قلب کشتی شکستگان خورد محکم هم خورد حالا نور چه جوری به ما خورد بماند و برگه های کوچک خوشبختی به کمک ما اومدن و تقلب راه چاره شد کف مرتب همراه با سوت همه همه
امروز سر جلسه یه جوری به بغل دستیم نگاه کردم تو مایه های {نجات من به دست توست ازین محبس نجاتم ده}که بیچاره پسره فقط جواب رو برام تو برگه خودم ننوشت وگرنه همه کار کرد
یه ترم دیگه مونده فقط یه ترم 10 واحدی یه کف مرتب همه