Sunday, November 23, 2008

چهارم آذر سالگرد بیستمین سال اعدام بابامه


سلام
چقدر دلم می خواست یه روز برات نامه بنویسم
چقدر دلم میخواست الان اینجا بودی
چقدر دلم میخواست یه عکس دوتایی من وتو ازت داشتم مثل همونا که با سعید داری
چقدر دلم میخواست بدونم 20 سال پیش همین موقع به چی فکر میکردی
فکرت کجا بود به منم فکر میکردی؟
فکر میکردی ما من و سعید بعدا چه شکلی میشیم؟چی کاره میشیم؟
همیه نامه شد حرفای من خودت چطوری؟ خوش میگذره؟
راستی مامان حالش خوب نیست هواشو داشته باش
دوست دارم پسرت

11 comments:

ولگرد said...

نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسه...ـ

ما هم دوستش داریم... روحش شاد.ـ

Anonymous said...

یادشون زنده . خاطره شون گرامی !

برادر جان ببینیمت .


آلوچه خانوم / آناهیتا

Anonymous said...

من مطمئنم که اون همیشه باهاته
اما نمیدونم چرا نمیتونی حسش کنی
همیشه مراقبته همیشه

نیو said...

اخیش که بالاخره اینا رو یه جا گفتی!

ame zahra said...

sange khara ab shod az heghheghe shabhaye man
barelaha key be akhar miresad in geryeha
(ghamet ghame man dardet be joonam omidvaram hargez delgiro ghamgin nabashi)

مانی said...

عجب عکس باحالی
یادش همیشه زنده

مانی said...

عجب عکس باحالی
یادش همیشه زنده

زیتون said...

علی جان... چه عکس زیبایی ازش داری. حس می‌کنم می‌شناسمش. یکی دوتا از اشناهای ما هم درست همین سرنوشت رو براشون رقم زدن. خواهر بزرگه باباشو یادشه و خواهر کوچیکه نه...فقط بعد از دنیا اومدنش برده بودنش تو زندان باباشو دیده بود و همیشه همین حس تورو داره.
یاد پدرت همیشه گرامی
و تو هم هوای مامانتو داشته باش

پسر کمرو said...

یادش گرامی
چه قشنگ نوشتی

Anonymous said...

سلام علی عزیز

چیز خاصی نمی تونم بگم. تنها می خواستم بهت بگم تا ما زنده ام نخواهیم گذاشت خون پدرت پایمال بشود. خون او خاوران که نه ایران را سبز کرده است...

برایت آرزوی سرافرازی می کنم.
مصطفی ص.

سامان said...

یاد پدر عزیزت گرامی. امیدوارم نابودی این ظالمان را ببینیم.